کاشکی میشد بهت بگم...

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم..
جان دلم ، ساداتم
دو ماهی میشه که من و بابا رو مامانی و بابایی صدا میزنی.
البته با زبون شیرین و لحن ناز و خوردنی خودت......![]()
شش هفت ماهه بودی که ماما میگفتی ولی بعد از دوهفته یادت رفت و دوباره چند روز بعدش بابا میگفتی و همش کارت شده بود صدا زدن بابا.. حتی یه وقتایی به منم میگفتی بابا.....
کم کم خیلی چیزای دیگه یاد گرفتی و هرکلمه ای که گفتی رو تو دفتر خاطراتم با ثبت تاریخش برات نوشتم و اینجا خاطرات کلی رو برات مینویسم.
عزیزکم من و بابا رو خیلی باحال و شیرین صدا میزنی.. به من میگی مامایی.. الهی من فدات بشم عزیزدلم بهت میگم بگو مامانی بازم میگی مامایی....
![]()
به بابا هم میگی باباییش.... هر چی بهت میگیم بگو بابایی میگی باباییش..
خیلی ناز بابا که میگی یی هم میگی و یه مکث کوچولو بعد میگی ییییشش....
صدای تو زیباترین ملودی که تاحالا شنیدم..... ظریف.... آرام...خوش آهنگ...
وااااای که نمیدونی چه حسی دارم.هربار که صدام میزنی نمی دونی چه میکنی بامن.. یه هیجان توصیف نشدنی..![]()
نمیدانم این هیجان همیشگی هست؟؟؟ کاشکی باشه.
اشتیاق تو برای رسیدن به من دیوونه ام میکنه..، بخدا فقط جیغ نمیزنم.

آخ که بوسه از زیر گردنت چقدر می چسبه ، هم بوسیدنیه و هم بوئیدنی ، آخه تو هم خوشت میاد عزیزکم.... لبخند می زنی و چشاتو ناز میکنی.

لغت نامه ی دختر طلام
مامانی = مامایی بابایی = باباییش انار = انَه
اینجا = ای جا اونجا = اوو جا اتاق = دووتا
تاب تاب = دااا دا آب = با خوابیدن = با
بالا = با پا = پا دست = دس
حموم = حَمم عمو = عَمم عمه = عممَ
الو = اَ دَ پی پی = بی بی مای بی بی = بی بی
دایی = دِ ی لهجه اردکانی اییَن = اییَ برو = بُ
در = دَه ده تا = دَه تِ دوغ = دوو
کاکائو = کاکا نون = نو تخت = تَ
من = مَ نمی دونم = نَم نَم میخوام = مُ آآ
نیست = ایش پیشی = بیش بَبَعی = بَ بَ
نماز خوندن = اَ بَ زیتون = نینو چی = جی
اسب = اَب نمک = مَ مَ
یه جورایی کلماتی نظیر اَه ، اووه ، اووف ، آخ هم میگی که آخ رو میگی آآآآآآ
ببخش اگه بعضی چیزا از قلم افتاد.
عزیزکم این روزا خیلی جالب از رفتار من و بابایی کپی برداری می کنی.
خیلی قند دوست داری و همش دنبال قند میگردی. تو خونه خودمون دیگه اصلا قند نمیخوریم فقط برای مهمون قند میاریم.
وقتی یه جایی هم قند میبینم قایم میکنم.
یه دفعه وقتی قند رو ازت پنهون کردم و شما سراغشو گرفتی گفتم نیست. از همون روز یاد گرفتی و همه چی رو برمیداری و پشتت قایم میکنی و میگی ایش یعنی نیست بعد میاری جلو و میگی ای یَن
یه چیز دیگه هم بگم که کلمه دَ رو خیلی جاها به کار می بری. مثلا بخوای در یه قوطی یا در یخچال یا در اتاق و یا در ماشینو باز و بسته کنی میگی دَ
جیییییگر طلا حتی بخوای دکمه ی لباست هم باز کنم یا ببندم میگی مامایی دَ...

وقتی کلمه ی نمیدونم رو میگی میخوام بخورمت از بس خوشمزه ای.. دوتا دستاتو برعکس میکنی و خیلی بانمک میگی نَم نَم

تمام تلاشم را می کنم مادر خوبی باشم برات.
کاشکی میشد بهت بگم چقدر از داشتنت ، از بودنت ، از شیطنت هات ، از شیرین کاریات ، از.....
از بوی نفس هایت خوشحالم....
باش برایم تا همیشه دردونه ی من...
پنج شنبه سی ام آبان مامان جون اینا اومدن قم خونه ی ما و فرداش جمعه دوباره برگشتن خونه ی خودشون. و شما از بودن در کنار اونا خیلی خوشحال بودی و به باباجون میگفتی کاکائو و باباجون هم تو هوای بارونی رفت بیرون و برات کاکائو خرید...
دختر گلم امیدوارم قدر محبت های اطرافیانت رو بدونی.
این عکسا مال قبل از اومدن مامان جون ایناهست.

این تشک بازی رو خودم با عشق برات دوختم. قربونت برم که خیلی هم دوست داری.

عاشقتم. دوست دارم عزیزم.دخترم. ملوسکم.

داری میگی من . یعنی بده من
چون من دارم زنگ می زنم به باباجون ببینم کجا هستن؟

داری با دایی حرف می زنی و میگی اَ دَ یعنی الو
وقتی هم که میخوای قضیه تعریف کنی میگی اَدَ دَ دَ

و این کیک هم به مناسبت اومدن مامان جون اینا به سفارش دایی حدیثه سادات که خودم درست کردم. البته خیلی عجله ای..

بگین هزار ماشاالله.
لاحول و لا قوه الاباالله العلی و العظیم.



کاشکی میشد بهت بگم...
